تبليغاتX
.::دعبلانه::.

یا

یک فنجان داغ برای آقای خبرنگار!

نشسته‌اي جلوي كامپيوتر و داري وبلاگ يك شاعر-مثلا عليرضا قزوه- را نگاه مي‌كني و مصاحبه يك شاعر ديگر-مثلا مرتضي اميري اسفندقه- را مي‌خواني و گرم جدال- به معناي واقعي كلمه- او با خبرنگار يك مجله ارزشي – مثلا پنجره- هستي كه يك پارچ آب يخ از دهان خبرنگار خالي مي‌شود روي سرت:

«بسیجی‎ها نوجوان‎های مؤمن و پرشوری هستند که به شوق امام و به خاطر علاقه بسیار به رهبر انقلاب، عضو پایگاه‎ها می‎شوند و ذهنشان را نوستالژی جنگ درست می‎کند...»

*

اين روزها كساني را مي‌بيني كه  كاسه‌ي فرهنگشان داغ‌تر از آش معلوماتشان است و مدام اصطلاحات فرنگي بلغور مي‌كنند. و جالب اين‌جاست كه تقريبا در هرجاي مرتبط و غيرمرتبط با مقوله‌فرهنگ هم آن‌ها را مي‌بيني.از صدا و سيما بگير تا مطبوعات رنگارنگ و گالري‌هاي هنري و... .

اين واژه‌ي «نوستالژي» هم از همان واژه‌هاست كه به بركت حضور حضرات، چند وقتي است دامن‌گير ادبيات ما شده‌است.

نوستالژي(nostalgia) كه بيشتر آن را به معني «گرايش به گذشته» مي‌شناسند در واقع اصطلاحي روان‌پزشكي است. يكي از لغت‌نامه‌هاي روان‌پزشكي اين كلمه را چنين معني كرده:«حسرت گذشته»؛ و در جاي ديگر از آن با عنوان «غم غربت» ياد كرده‌اند. لغت‌نامه آكسفورد هم با تعبير«يك احساس تلخ و شيرين از گذشته‌اي شاد در زندگي» ياد مي‌كند و ويكي‌پديا پيشينه اين اصطلاح را به سربازاني برمي‌گرداند كه مدتي طولاني دور از زادگاه خود خدمت مي‌كرده‌اند و غم دوري از وطن آن‌ها را به حالتي شبيه افسردگي فرو‌‌مي‌برده است.

به هر حال اين‌كه چگونه يك اصطلاح روان‌پزشكي، امروز ورد زبان منورالفكرهاي ادبي-اجتماعي شده جاي تامل دارد اما تامل برانگيزتر وقتي است كه آن را در تركيب با دفاع مقدس مي‌شنويم: «نوستالژي جنگ»!

در خوش‌بينانه‌ترين حالت، نوستالژي، احساسي نسبت به گذشته است؛ البته اگر تعريف جايگزين روان‌شناسي امروز- يعني اختلال انطباق- را كنار بگذاريم.

حال اين سوال مطرح مي‌شود كه اساسا آيا دفاع مقدس يك پديده نوستالژيك است؟

*

براي بررسي اين موضوع بايد به اين پرسش پاسخ داد كه در دفاع مقدس اصالت با چيست؟ صفحه‌ي تاريخي آن يا صفحه‌ي‌حماسي‌اش؟

خيلي قضيه را فلسفي نكنيد. دو دو تا چهارتاست. كافي‌ست كمي صحيفه امام را تورق بفرماييد و به 29/4/67 برسيد:

« امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنه‌ها و مرفهين بي‌درد شروع شده ‌است...

جنگ ما جنگ عقيده ‌است، و جغرافيا و مرز نمي‌شناسد...

 ما مي‌گوييم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستيم....»

 ونيز 3/12/67 :

«جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و ‌اين جنگ ‌از آدم تا ختم زندگي وجود دارد...»

 پرواضح است كه اين نگاه به جنگ، نه ناظر به اصالت تاريخي آن است  كه در مقطعي از زمان بروز كرده و پايان يافته باشد و نه يادآور تلخي آن . بلكه آن روح انقلابي و حماسي را مي‌بيند كه جغرافيا و مرز نمي‌شناسد و از آدم تا ختم زندگي ادامه دارد.

قابل توجه اين‌كه اين پيام در پايان جنگ8ساله صادر شده! توجه فرموديد جنگ8 ساله.

و اين مفهوم وقتي ملموس‌تر مي‌شود كه جنگ8ساله‌مان را گره بزنيد به قيام سيدالشهدا:

«امروز روز عاشوراي حسيني است. امروز ايران كربلاست. حسينيان آماده باشيد. جهزوا انفسكم بالصلاح و السلاح...-11/1/67»

و خودتان بهتر مي‌دانيد كه هر روز عاشوراست:

« .. اينها ماهيت ‌اين عزاداري را نمي‌دانند چيست. نمي‌دانند ‌که ‌اين نهضت امام حسين آمده تا اينجا، تا ‌اين نهضت را درست کرده. ‌اين تابع، ‌اين يک شعاعي ‌است ‌از آن نهضت.

 نمي‌دانند ‌که گريه کردن بر عزاي امام حسين، زنده نگه‌داشتن نهضت، و زنده نگه‌داشتن همين معنا(ست) ‌که يک جمعيت کمي در مقابل يک امپراتوري بزرگ ايستاد.

 دستور ‌است. آن دستور عمل امام حسين، سلام الله عليه دستور ‌است براي همه: کل يوم عاشورا؛ و کل ارض کربلا دستور ‌است به اينکه هر روز و در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را...-30/7/58»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:52  توسط حامد امامي  |