افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست!
اين روزها كه خيليها براي خيليهاي ديگر تيتر ميزنند و مطلب چاپ ميكنند و بود و نبود همديگر را به آب ميدهند، شايد لازم باشد يك مرد دوهزار چهرهاي بيايد كانديداي رياست جمهوري شود تا بتوان گوشهاي از روابط و زد و بندهاي پشت پرده را به تصوير كشيد.
*
اينكه رئيس دولت نهم با روساي دول دو دههي اخير فرقهايي دارد را خيليها اعتراف كردهاند. ايضا مشي اين دولت را همان خيليها به نقد كشيدهاند و البته اغلب به لجن.
از آمار و ارقام كه بگذريم- كه بنده نه تخصصش را دارم و نه اطلاعاتش را- در يك نگاه كلي منصفانه بايد اقرار كرد حركت رو به جلوي نظام اسلاميمان در اين چهار سال سرعت قابل توجهي داشته است. گرچه اين را هم خيليها به پايهريزي دول گذشته نسبت ميدهند اما نگاه جديد به مديريت كلان نظام و ميداني كردن آن از امتيازات ارزندهي اين دولت است. اينكه رئيس جمهور در سعدآباد بنشيند و به امور مردم مثلا بشاگرد فكر كند- حالا شما بگوييد رئيس جمهور بايد به امور كلان بينديشد نه اين خردهريزها و بنده عرض كنم كه همين خردهريزها انقلاب كردند و به اين آقايان راي دادند و امام گفت كه ولينعمتند و صاحب اصليانقلاب و كذا و كذا- در چهار دولت گذشته از سختترين مشغوليتهاي حضرات بود چه اينكه بروند و به همانجا سربزنند!
واين- يعني همان سرزدن به آنجاهايي كه در گذشتهي نه چندان دور فكر كردن دربارهاش هم به سختي ممكن بود- در اين دولت امري عادي و رايج شده است و اثرات آن با همهي سرپوشگذاري خبرگذاريهاي خودي و نهخودي! مشهود.
اينكه رئيسجمهور و هيئت دولت بايد در سطح كلان بينديشند وبرنامه ريزي كنند و تصميم بگيرند، امر معقول و بلكه واجب است اما اين نكته نبايد از ياد برود كه همين رئيسجمهورِ انديشمندِ برنامهريزِ تصميمكلانگير، رئيس قوهي مجريهي مملكت است و بايد همان تصميمات و برنامهريزيها را به علاوهي تصميمات مجلس اجرا كند و لازمهي اجراي صحيح و سريع مديريت ميداني است و اين همان نقطه ضعف و سرنخ گمشدهي دو دههي گذشتهي مديريت كشور و البته نقطه عطف دولت نهم است.
رئيس جمهور بايد مستقيما و بدون واسطه، خودش مردم مثلا روستاي بيدن كوئيد كرمان را ببيند تا بتواند در تهران برايشان تصميم بگيرد.
*
عجالتا اين را به عنوان اولين پست انتخاباتي بنده داشته باشيد تا بعد انشاء الله.