تبليغاتX
.::دعبلانه::.

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ...

اوایل امسال،از اردوی راهیان نور که بر می‌گشتیم، در شوش به دنبال جایی برای صرف نهار بودیم که هم خلوت باشد و هم دارای فضایی مناسبِ چهار تا اتوبوس دانشجو! - مستحضرید که آن موقع در آن جا،جوالدوز هم نمی‌شود انداخت چه برسد به سوزن-.

شاید به طور کاملا اتفاقی بود که در یکی از خیابان‌های اطراف حرم حضرت دانیال نبی(ع)، به زیارتگاهی برخوردیم که با کمال تعجب، مقبره دعبل هم آنجا بود!

محلی‌ها به آنجا پارک دعبل می‌گویند، اما در واقع حرم امامزاده سید عبدالله است که با جناب دعبل در یک ضریح جای دارند ضریحی که در سال ۱۳۸۲ بازسازی شده است.

چون دوربین نداشتم، فقط توانستم با گوشی همراه یکی از دوستان چندتا عکس از داخل بگیرم و به خاطر آفتاب شدید بیرون، عکس گنبد را- با همه‌ی زیبائیهایش از دست بدهم.

آن چندتا هم پیش‌کش شما:

دعبلانه 1

دعبلانه 2

دعبلانه 3

دعبلانه 4

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:16  توسط حامد امامي  | 

.::سرانجام دعبل::.

علی فرزند دعبل چنین نقل می کند:
وقتی مرگ پدرم نزدیک شد، رنگ چهره اش تغییر کرد، زبانش بند آمد و صورتش سیاه شد. من بر حال او ترسیدم و با خود گفتم مبادا از مذهب تشیع
 برگشته باشد.
پدرم با همان حال از دنیا رفت. من بعد از سه روز او را در خواب دیدم که لباس سفیدی به تن داشت و کلاه سپیدی بر سر گذاشته بود. به او گفتم:« پدرجان، خداوند با تو چه کرد؟»
پدرم گفت:«بند آمدن زبانم و سیاه شدن چهره ام برای این بود که من در جوانی شرابخواری می کردم. وقتی که از دنیا رفتم، همچنان گرفتار بودم تارسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم
را دیدم که لباسی سفید در تن داشت و کلاهی سفید بر سر.»
پیامبر از من پرسید:«آیا تو دعبلی؟»
عرض کردم:«بله، یا رسول الله.»
پیامبر فرمود:«برای من شعری را که برای فرزندانم گفته‌ای بخوان !»
من این شعر را خواندم:
«ای دنیا! هرگز خنده بر لبانت نقش نبندد، چون آل احمد
مظلوم اند و در چنگال ستمگران مقهور. آنها را از خانه هایشان پراکنده و تبعید کردند، گویا گناه آنان نابخشودنی بوده است.»

رسول خدا مرا تحسین کرد و سپس مرا شفاعت
فرمود و لباس و کلاهش را به من بخشید، و این همان لباس و کلاه است.

منابع:
بحارالانوار، 49/ 241 / 10
عیون الاخبار الرضا / 2 / 266

به نقل از دانشنامه‌ی رشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط حامد امامي  | 

قصيده "مدارس آيات"

چون دعبل در مرو به خدمت حضرت رضا(ع) رسيد، اين گونه سرود:

بكيـتُ لرسـمِ الـدار مـن عَرَفـاتِ وأذريتُ دمعَ العيـنِ بالعَبـَراتِ
وفَكَّ عُرى صـبري وهاجت صَبابتي رسومُ ديارٍ قد عَفَـت وعِـراتِ
مـدارسُ آيـاتٍ خَلَـت مـن تـلاوةٍ ومنزلُ وحيٍ مُقفِر العَرَصـاتِ
لآلِ رسولِ الله بالخيـفِ مـن مِنـىً وبالركن والتعريف والجمَـراتِ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:0  توسط حامد امامي  |