هیاهو برای پیشرفت...

هیئتی‌ها بیشتر بخوانند!!!

هیاهو برای پیشرفت...

خطاي يزيد اين نبود كه سيدالشهدارا كشت ، اين يكي از خطاهاي كوچكش بود. خطاي بزرگ اين بود كه اسلام را وارونه‌اش كرده بودند، و سيدالشهدا به داد اسلام رسيد. سيدالشهدا اسلام را نجات داد.

روضه‌ي سيدالشهدا براي حفظ مكتب سيدالشهدا است. آن كساني كه مي‌گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد اصلاً نمي‌فهمند مكتب سيدالشهدا چه بوده و نمي‌دانند يعني چه؛ نمي‌دانند اين گريه‌ها و اين روضه‌ها حفظ كرده اين مكتب را.

الان هزاروچهارصد سال است كه با اين منبرها و با اين روضه‌ها و با اين مصيبت‌ها و با اين سينه‌زني‌ها ما را حفظ كرده‌اند؛ تا حالا آورده‌اند اسلام را.

اين عده از جوانهايي كه اين طور نيستند كه سوء نيت داشته باشند خيال مي‌كنند حالا بايد ما حرف روز بزنيم!

حرف سيدالشهدا حرف روزاست، هميشه حرف روز است، هميشه حرف روز را سيدالشهدا آورده است دست ماها داده و سيدالشهدا را اين گريه‌ها حفظ كرده است و مكتبش را، اين مصيبت‌ها و داد و قال ها حفظ كرده؛ اين سينه زني‌ها و اين دستجات، و عرض می‌کنم این‌ها حفظ کرده.

اگر فقط مقدسی بود و توی اتاق و توی خانه می‌نشست برای خودش و هی زیارت عاشورا  می‌خواند و تسبیح می‌گرداند، نمانده بود چیزی، هیاهو می‌خواهد.

هر مکتبی هیاهو می‌خواهد، باید پایش سینه بزنند، هرمکتبی تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی‌شود.

... این گریه‌ها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را؛ این ذکر مصیبت‌ها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را... این یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا... .

همین‌هاست که مارا زنده نگه داشته، همین هاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود این نهضت هم پیش نمی‌برد، سیدالشهدا همه جا هست: کُلّ ارضٍ کربلا. همه جا محضر سیدالشهدا است، همه منبرها محضر سیدالشهداست، همه محراب‌ها از سیدالشهداست.

***

... البته یک مطلبی هم که باید بین همه ما باشد این است که این نکته را به مردم بفهمانیم همه‌اش قضیه این نیست که ما می‌خواهیم ثواب ببریم، قضیه این است که ما می‌خواهیم پیشرفت کنیم. سیدالشهدا هم که کشته شد، نه اینکه رفتند ثوابی ببرند،ثواب برای او خیلی مطرح نبود رفت که این مکتب را نجاتش بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند.

شما هم که دارید نوحه‌خوانی می‌کنید، حرف می‌زنید، خطبه می‌خوانید، نوحه می‌خوانید، مردم را به گریه وادار می‌کنید، مردم هم که گریه می‌کنند؛ همه روی این مقصد باشد که این اسلام را ما می‌خواهیم با همین هیاهو حفظش کنیم. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه‌خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما می‌خواهیم این مکتب را حفظ کنیم.

------------------

امام خميني (ره) -17/ تير/ 1358
صحفيه امام – ج8 –ص 526-529      

اگر گِلی به حقيقــــت عجين آب حياتی

 

اگر گِلی به حقيقــــت عجين آب حياتی

شط فرات

الحق والانصاف که یزدی‌ها(هم ولایتی‌های خودمان) سنگ تمام گذاشتند در استقبال از رهبر. حالا باز شما بگویید رئیس دولت هفتم و هشتم یزدی بود! ایضاً اخوی‌اش در مجلس ششم و کذا وکذا.

دو-سه شب پیش که حضرتِ آقا در جمع دانشجویان سخنرانی می‌کردند و سیمای خودمان پخشش می‌کرد، دو-سه خط اولِ امعارِ- ج معر بر وزن شعر- زیر به ذهنم رسید و البته بعدتر بقیه‌اش. و بیشتر البته، بدین وسیله، از اصحاب قلم و ادبیات و رسانه و... عذرخواهی می‌نماییم!

 

کسی نگفته و نشنیده این چنین کلماتی

نه جوی و برکه ونهر سخن، که شط فراتی

چو ماهیان لب حوض تشنه‌ی سخنانت

چشان ز یمّ وجودت به سائلان رشحاتی

شکوفه‌های سخن می‌تراود از کلماتت

پُر از طراوت و نوری و پُرتر از برکاتی

کشیم هرنفسی در هوای عشق تو مولا!

پیاله دل ما را تو پُر کن از نفحاتی

 

و باز یاد این شعر حضرت روح‌الله افتادم که:

شاعر اگر سعدی شیرازی است

بافته‌های من و تو بازی است!

من به شهيدان راي خواهم داد

مربوط به اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی/ مشهد

پیشاپیش انتخابات بیست و چهار اسفند

من به شهيدان راي خواهم داد

خواهی نخواهی فعالیت‌های انتخاباتی چندی است آغاز شده و رای‌زنی گروه‎ها و جناح‌ها- البته به طور غیر رسمی- در جریان است.

چندی پیش که بچه‌های شمارش معکوس برای طرح جلدشان این عکس‌ها را آوردند، این شعر به خاطرم آمد:

***
ديروز
بر سينه‌ي ديوارهاي زخمي شهر
عكس شهيدان بود
امروز عكس نامزدها
آن عكس‌ها ديروز،
        بي جلوه‌هاي ويژه ،
                           بي ژست ،
فوري ولي شفاف!
مانند عكس كودكان معصوم
آن عكس‌ها – دامادهاي حجله‌ي جنگ و جنون –
آن برگزيده نازنينان
در انتخابات شهادت
با راي بالاي ملائك ...
اين عكس‌ها امروز اما ،
                          عكس‌هاي رنگي مات!
اين چشم در راهان روز انتخابات!
دنبال آن عكس جوانم
آن عكس خاكي
با آن دو چشم تير خورده
گيلاس‌هاي سرخ همزاد
دنبال آن عكس غريبم
آن عكس خاموش
آتشفشان آه
عكسي كه در زير فشار اين همه عكس
فرياد دارد مي‌زند ، فرياد ، فرياد
جرم است يا نه ،
                هر چه بادا باد !
من به شهيدان راي خواهم داد!

شعر از مرتضي اميري اسفندقه

نام تو شهره‌تر از قاف شده‌ست اي سيمرغ!

نام تو شهره‌تر از قاف شده‌ست اي سيمرغ!

از آخرین عکسهای قیصر

سالها پیش که برای تکثیر دعوتنامه‌ای،نشریه‌ای یا چیز دیگری به میدان شهدا می‌رفتم، ابتدای خیابان دانشگاه مغازه‌ای بود که هم انصاف بیشتری داشت وهم کیفیت بهتری.

اما جالب‌تر از آن، شعری بود که در چهار برگه‌ی "آ-چهار"، به نستعلیق نیمه شکسته نوشته و به دیوار زده بود. از آن شعر چهارمصرعی، فقط همین یک بیتش یادم مانده:

"در حیرتم از مرام این مَردم پَست/این طایفه‌ی زنده کُشِ مُرده پرست/..."

به قسمت اول شعر کار ندارم که کلی سخن گفته یا جزئی، اما مصرع دومش حکایت همین صدا وسیمای خودمان است و صد البته جمعی از خودمان!

خدابیامرز "قیصر" تا وقتی بود، فقط کودکان به شعرهای کم وبیش کتاب‌های درسی می شناختنش و بزرگترها کم‌تر به دفترهای شعرش اگر گیر می‌آمد.

اما حالا از در و دیوار برایش هفته و چله و غیره می‌گیرند و کتابهایش بازهم کم یاب است. درست مثل سیدحسن و قبل‌تر از آنها سلمان و شاید بعدترها علیرضا و عبدالجبار و ساعد و...

گرچه من می شکنم در خود يكسر، قیصر!

مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر، قیصر!

مرگ، پايان كبوتر نيست، وقتي بي بال

تا خدا پل زده اي مثل كبوتر، قيصر!

نام تو شهره تر از قاف شده ست اي سيمرغ

باز هم پر بگشا در خود بي پر، قيصر!

مرگ مرگ است ولي مرگ تو مرگي دگر است

داغ ، داغ است ولي داغ برادر... قيصر!

راستي مرگ چه جوري ست؟ مرا مي بيني؟

 چه خبرداري از عالم ديگر، قيصر!؟

نقدهايت همه غوغا بود غوغا، "سيد"!

شعرهايت همه محشر بود ، محشر، قيصر!

جامة خاك به تن كردي و يادم آمد

از شب خون، شب آتش، شب سنگر،قيصر!

شعرهاي تو همه معني قرآن بودند

"آيه" اي داري چون سورة كوثر، قيصر!

تيغ مي چرخد و من سينه زنان مي گريم

در دلم هلهلة حيدر حيدر، ‌قيصر!

پيش تر از من دلتنگ گذشتي ، بگذر

ما همه مي گذريم آخر از اين در، قيصر!

*شعر از علیرضا قزوه