نمیدانم خواب بودم یا بیدار. چشم که باز کردم دیدم رسیده ام مشهد،با بدن خسته و لباس خاکی از سفر و دفترچه ای که جز برنامه چند روز اول چیزی درش ننوشته و  دوربینی که حتی یک عکس هم نیانداخته!

حالا من مانده ام و ذهنی که باید رویش فشار بیاورم تا تصویرهای ضبط شده اش را بازیافت کند و قلمی که شاید بنویسد و شاید نه.

این ها قسمت اول همان تک نگاره های عینی ذهن من است از عراق امروز:

اینجا عراق، سرزمین اندوه و مصیبت!

1

سقف های فروریخته

از مرز که پایت را می گذاری آن ور، یک چیز عجیب توی چشم می زند: ویرانی!

تانزدیکی های نجف، کمتر عمارت و آبادی رو به راهی پیدا می شود. انگار که"خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا"[حج/45]...

داخل شهر هم کمتر از بیرونش نیست. حتی نجف و کربلا. غیر از چند خیابان اطراف حرم و کوچه پس کوچه های پر از مغازه اش!

 2

جای خالی شهردار

اینجا چیزی به اسم "مدیریت شهری" یا "فرهنگ شهروندی" یا شبیه به اینها دیده نمی شود.

خیابان های پر از نخاله و زباله ، رشته سیم های در هم و بر هم آویزان از دکل های برق، قطعی های مکرر برق، سد معبر  توسط تعمیرکار و پلیس و دستفروش و مسجد و ... ، نماهای ساختمانی گریه ناک! ، تبلیغات روی همه چیز و بوسیله همه چیز-چه تجاری، چه سیاسی،چه فرهنگی،...- و ...

 3

اینجا عراق، حکومت نظامی

کمتر جاده و خیابانی است که از آن بگذری- چه با اتوبوس و چه پیاده - و گونه ای از ادوات نظامی در آن نبینی.

از "سیطره" های جاده ای قدم به قدم - که باید دائم پرده اتوبوس را کنار بزنی تا ببینندت- بگیر تا نفربرها و تانک های عراقی و آمریکایی داخل شهر و تفنگ داران آماده ی شلیک رویشان! و تا "شرطه" های مسلح اطراف حرم.

 4

حرکت اضافی مساوی است با مرگ

ابتدای روز، در یکی از خیابان های بغداد به سمت کاظمین می رفتیم و در ترافیک صبح گاهی پایتخت! گیر کرده بودیم.

مثل همیشه حق تقدم با ماشین های نظامی است. یک سواری عراقی قصد سبقت از سمت راست نفربر نظامی خودشان را داشت که تفنگدار بالای نفربر در کسری از ثانیه مسلسلش را به سمت راننده سواری مسلح کرد تا جلوی این حرکت را بگیرد و ... راننده مجبور شد بایستد تا زنده بماند!

*

راننده اتوبوس ما به خاطر سرعت کند ماشین نیروهای امنیتی از آن ها  سبقت گرفت. بعد از کلی مجادله لفظی- که ما هیچ ازش نفهمیدیم!- کار به درگیری فیزیکی راننده با  یکی از نیروهای امنیتی کشید و مسلح کردن تفنگ و ... که با وساطتت خودشان قضیه حل شد و راننده ما زنده ماند!

5

انتقالی های آخرت

آگهی های ترحیم را اینجا، روی یک پرده سیاه تقریبا یک و نیم متری، این طور می نویسند:

انتقل الی الرحمن، المرحوم(الشاب).... و بعدش هم زمان و مکان تعزیت.

پذیرایی مراسم تعزیتشان هم- آن طور که رفقا دیده بودند- چای عربی است با سیگار!