یک قنوت آهسته!

سه رباعی تقدیم به جانبازان و خانواده های پرصبرشان


مقدمه اول:

"يكى از همين چيزهائى كه مربوط به جنگ است و از چيزهـــائى است كه ذهن من را مشغول مي كند، اين جانبازهائى هستند كه بعد از مدتى به شهادت مي رسند؛ اين خودش يك موضوع ويژه است؛ اين غير از شهيدى است كه در جبهه شهيد شده و درباره‌اش هم شعر گفته شده؛ اين انسانى است كه يك تجربه‌اى را گذرانده و رنجى را تحمل كرده، آخرش هم شهيد شده.".90/3/25

مقدمه دوم:

با این که چند روزی از روز جانباز گذشته، ولی این چند خط شعر ناقابل، اگر بشود اسمش را رباعی گذاشت، تقدیم می شود به فدائیان حضرت قمر بنی هاشم(ع) و خانواده پرصبرشان:


ربنای درد

دردی! دردی! تو "إنّمای" دردی

دنبال که ای؟ خودت خدای دردی

با این که پر از هلهله و هوهویی

آهسته قنوت و ربّنای دردی

*

آتش در نیستان!

خِس،خِس،خِس؛ نفس، نفس؛ اکسیژن!

گرم است هوای این قفس، اکسیژن!

یک سینه ی مستعدّ آتش سوزی

حالا تو به فریاد برس اکسیژن!

*

برای همسران جانبازان

"زخم بستر"؛ چه واژه ی پر دردی

هر وقت که پانسمان عوض می کردی

می سوخت تمام دست و چشم و جگرت

انگار تو جانبازتر از آن مردی!