با دعبل در شب قدر
جرعه جرعه تا ملاقات خدا
(1)
شب قدر ، با جناب دعبل، گوشه هیئت؛ یک گوشم به صدای جوشن خواندنش است و دیگری به زمزمه ای که چاشنی گریه اش شده:
قبور بكوفان و اخري بطيبة
و اخري بفخ نالها صلوات
(اندوه و نوحه بر) قبرهایي که در كوفه است و در(مدینه ی)طيبه و در فخّ (مكه). که صلوات من نثار آنان.
... قبور ببطن النهر من جنب كربلا
معرسهم منا بشط فرات
توفوا عطاشاً بالفرات فليتني
توفيت فيهم قبل وفات
(اندوه و نوحه بر) قبرهای نزديك نهر جاری كربلا(علقمه) ، که فاصله ای با نهر فرات ندارد.
آن هاکه تشنه لب در كنار فرات جان دادند. ای کاش زودتر از این اندوه می مردم.
(2)
شب قدر، با جناب دعبل، گوشه هیئت؛ یک گوشم به زمزمه ای است که چاشنی گریه اش شده، و دیگری به صدای جوشن خواندنش:
... يا مَنْ هُوَ فى صُنْعِهِ حَكيمٌ يا مَنْ هُوَ فى حِكْمَتِهِ لَطيفٌ يا مَنْ هُوَ فى لُطْفِهِ قَديمٌ (19)
دقت که می کنم، از روی گوشی موبایلش دارد می خواند.
تعجبم را که می بیند می گوید: مگر نشنیدی "هُوَ فى صُنْعِهِ حَكيمٌ" را؟ لطافت صنع حکیم همین است دیگر!
و ادامه می دهد:... يا عَزيزاً لا يُضامُ يا لَطيفاً لا يُرامُ يا قَيُّوماً لا يَنامُ ...(32)
می گویم: لابد میخواهی به جای قرآن هم، گوشی ات را روی سرت بگذاری! داخلش نرم افزار قرآنی که داری؟
می خندد و می گوید: يا لَطيفاً لا يُرامُ(اى لطيفى كه دست انداز كسى واقع نگردد)...
(3)
شب قدر، با جناب دعبل، گوشه هیئت؛ یک گوشم به بک یا اللهش است و دیگری به زمزمه ای که چاشنی گریه اش شده:
درد خواهم دوا نمی خواهم
غصه خواهم نوا نمی خواهم
عاشقم، عاشقم، مریض توام
زین مرض، من شفا نمی خواهم...
***
یادم می آید که امام را دعا نکرده ام ...
ابو علي،دعبل بن علي بن رزين خزاعي کوفي،سراينده قصيده معروف«مدارسآيات»در سوگ مظلوميت امامان شيعه.وي که از مرثيه سرايان بزرگ عاشورا به حسابميآمد،شعرهايش بيشتر در نکوهش خلفاي جور و حمايت ازاهل بيت«ع»بود.